خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو
سجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شو
ای کوه پرغرور من سنگ صبور تو منم
ای لحظه سازه عاشقی عاشق با تو بودنم
روشن ترین ستاره ام می خواهمت می خواهمت
تو ماندگاری دردلم میدانمت میدانمت
ای همه ی وجود من نبود تو نبود من
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 شهریور1389ساعت 18:57  توسط کیهان
|
در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد
در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد
آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد
آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد
آرزو دارم شبي عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را
تلخي برخوردهاي سرد را
مي رسد روزي كه بي من سر كني
مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني ...
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 شهریور1389ساعت 18:56  توسط کیهان
|
زندگی *
زندگی یعنی مسیری رو به آب ،
زندگی یعنی نه بیداری نه خواب
زندگی یعنی سرای امتحان ،
زندگی یعنی در ان عاشق بمان
زندگی یعنی کمی و کاستی ،
زندگی یعنی دروغ و راستی
زندگی یعنی صفا ، مهر و وفا ،
زندگی یعنی ستم ، جور و جفا
زندگی یعنی سفر ، راهی دراز ،
زندگی یعنی جهانی رمز دار
زندگی یعنی مهی در پشت ابر ،
زندگی یعنی بلا و درد و صبر
زندگی یعنی دو روزی میهمان ،
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 شهریور1389ساعت 18:52  توسط کیهان
|
لحظه ها در گذرند ،
تو مي روي
و احساس بودنت
در دلواپسي لحظه هاي خالي
ناگزير دل تنگي غروري است
كه در دريغ نبودنت له مي شود .
تو مي روي و اين احساس بهانه گير
آرام نمي شود
مگر آن كه محال
خيال تو را نفس بكشد
سبز ترين بغض ترانه هاي خيس شده !
خيابان در امتداد رد پاي تو باران خورده است
و اين حكايت
هزار و يك شبي است
كه آن را هيچ دستي نخواهد نوشت
قصه اي كه فقط تو را
در من
فرياد مي زند !
--------------------------------------------------------
امروز دلم دوباره شکست ..
از همان جای قبلی..
کاش میشد آخر اسمت نقطه گذاشت تا دیگر شروع نشوی
کاش میشد فریاد بزنم ... پایان
دلم خیلی گرفته...
اینجا نمی توان به کسی نزدیک شد
آدم ها از دور دوست داشتنی ترند
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 شهریور1389ساعت 18:50  توسط کیهان
|
در تمام تمرينها سنگ تمام ميگذاشت اما چون جثه اش نصف ساير بچههاي تيم بود تلاشهايش به جايي نميرسيد. در تمام بازيها ورزشكار اميدوار ما روي نيمكت كنار زمين مينشست اما اصلا پيش نميآمد كه در مسابقه اي بازي كند. اين پسر بچه با پدرش تنها زندگي ميكرد و رابطه ويژه اي بين آن دو وجود داشت. گرچه پسر بچه هميشه هنگام بازي روي نيمكت كنار زمين مينشست اما پدرش هميشه در بين تماشاچيان بود و به تشويق او ميپرداخت. اين پسر در هنگام ورود به دبيرستان هم لاغر ترين دانش آموز كلاس بود. اما پدرش باز هم او را تشويق ميكرد كه به تمرينهايش ادامه دهد. گرچه به او ميگفت كه اگر دوست ندارد مجبور نيست اين كار را انجام دهد. اما پسر كه عاشق فوتبال بود تصميم داشت آن را ادامه بدهد. او در تمام تمرينها تلاشش را تا حد نهایت انجام میداد به اميد اينكه وقتي بزرگتر شد بتواند در مسابقات شركت كند. در مدت چهار سال دبيرستان او در تمام تمرينها شركت ميكرد اما همچنان يك نيمكت نشين باقي ماند. پدر وفا دارش هميشه در بين تماشاچيان بود و همواره او را تشويق ميكرد. پس از ورود به دانشگاه پسر جوان تصميم داشت باز هم فوتبال را ادامه دهد و مربي هم با تصميم او موافقت كرد زيرا او هميشه با تمام وجود در تمرينها شركت ميكرد و علاوه بر آن به ساير بازيكنان روحيه ميداد. اين پسر در مدت چهار سال دانشگاه هم در تماميتمرينها شركت كرد اما هرگز در هيچ مسابقه اي بازي نكرد. در يكي از روزهاي آخر مسابقههاي فصلي فوتبال زماني كه پسر براي آخرين مسابقه به محل تمرين ميرفت مربي با يك تلگرام پيش او آمد. پسر جوان آرام تلگرام را خواند و سكوت كرد. او در حالي كه سعي ميكرد آرام باشد زير لب گفت: پدرم امروز صبح فوت كرده است. اشكالي ندارد امروز در تمرين شركت نكنم؟ مربي دستش را با مهرباني روي شانههاي پسر گذاشت و گفت: پسرم اين هفته استراحت كن. حتي براي آخرين بازي در روز شنبه هم لازم نيست بيايي. روز شنبه فرا رسيد. پسر جوان به آرامي وارد رختكن شد و وسايلش را كناري گذاشت. مربي و بازيكنان از ديدن دوست وفادارشان حيرت زده شدند. پسر جوان به مربي گفت: لطفا اجازه بدهيد من امروز بازي كنم. فقط همين يك روز را. مربي وانمود كرد كه حرفهاي او را نشنيده است. امكان نداشت او بگذارد ضعيف ترين بازيكن تيمش در مهم ترين مسابقه بازي كند. اما پسر جوان شديدا اصرار ميكرد. مربي در نهايت دلش به حال او سوخت و گفت: باشد ميتواني بازي كني. مربي و بازيكنان و تماشاچيان نميتوانستند آنچه را كه ميديدند باور كنند. اين پسر كه هرگز پيش از آن در مسابقه اي بازي نكرده بود تمام حركاتش به جا و مناسب بود.
تيم مقابل به هيچ ترتيبي نميتوانست او را متوقف سازد. او ميدويد پاس ميداد و به خوبي دفاع ميكرد. در دقايق پاياني بازي او پاسي داد كه منجر به برد تيم شد. بازيكنان او را روي دستهايشان بالا بردند و تماشاچيان به تشويق او پرداختند. آخر كار وقتي تماشاچيان ورزشگاه را ترك كردند مربي ديد كه پسر جوان تنها در گوشه اي نشسته است. مربي گفت: پسرم من نميتوانم باور كنم. تو فوق العاده بودي. بگو ببينم چه طور توتنستي به اين خوبي بازي كني؟ پسر در حالي كه اشك چشمانش را پر كرده بود پاسخ داد: ميدانيد كه پدرم فوت كرده است. آيا ميدانستيد او نابينا بود؟ سپس لبخند كم رنگي بر لبانش نشست و گفت: پدرم به عنوان تماشاچي در تمام مسابقهها شركت ميكرد. اما امروز اولين روزي بود كه او ميتوانست به راستي مسابقه را ببيند و من ميخواستم به او نشان دهم كه ميتوانم خوب بازي كنم.
دکتر علی شریعتی میگه :
دوست دارم در خیابان با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم !
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 شهریور1389ساعت 18:45  توسط کیهان
|
لامبورگینی در ایران
__________________
زندگی زیباست حتی اگر کور باشی
خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی
اما بی ارزش است اگرثانیه ای عاشق نباشی
+ نوشته شده در جمعه 29 مرداد1389ساعت 11:27  توسط کیهان
|
فرکانس جدید فارسی ۱
در نظر سنجی شرکت کنید
دوستانی که میخوان فارسی ۱ رو بدون در دسر و همیشگی داشته باشن ..هزینش یه ال ام و قیچی هست.
Utelsat W3 22000 ver 10721 1/2

آموزش نصب تصویری utelsatw3
منو - نصب - تنظيم آنتن - ماهواره يوتلست رو انتخاب - فركانس داده - تنظيم ال ام بي بصورت شكل بالا
ساعت ال ام بي 5
فرکانس جدید فارسی ۱
این شبکه به علت تهاجم فرهنگی شدیدا مورد پارازیت میباشد
۱۱۳۱۷ عمودی ۲۷۵۰۰
۱۱۳۱۹ عمودی ۲۷۵۰۰
۱۱۳۲۱ عمودی ۲۷۵۰۰
+ نوشته شده در جمعه 8 مرداد1389ساعت 22:26  توسط کیهان
|